هدیه غیر منتظره ،، ورود غیر منتظره
توی این هفته ی آخر خیلی کارها برای انجام داشتم یک سری لوازم برای خریدن یک سری حرف های برای گفتن و یک سری کارها برای انجام دادن ولی.. دستمو میزارم روی شکمم یاد روزایی که توی دلم تمرینات رزمی انجام می دادی میوفتم هنوز هیچی نشده دلم برای اون دوران تنگ میشه جای خالیت توی شیمکم حس عجیبی داره دیروز توی شکم من بودی و امروز مقابل چشمام هدیه غیر منتظره من دوشنبه بیستم اذر 91 به صورت کاملا غیر منتظرانه قدم به این دنیا گذاشتی آخه قرار ما 28 ام بود که شما حدود یه هفته ای عجله کردی و ما رو خوشحال تر کردی ...
نویسنده :
عروسک خانوم
18:44









